عاشق شدم من در زندگانی
بر جان زد آتش عشق نهانی
جانم از این عشق بر لب رسیده
اشک نیازم بر رخ چکیده
یک سو غم او یک سو دل من در تار مویی
در این میانه دل می کشاند ما را به سویی
زین عشق سوزان بی عقل و هوشم
می سوزم از عشق اما خموشم
ای گرمی جان هر جا که بودی بی ما نبودی
هر جا که رفتی من با تو بودم تنها نبودی
یک سو غم او یک سو دل من در تار مویی
در این میانه دل می کشاند ما را به سویی
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 3:18  توسط رضا
|
دلم ای دل غافل . نذار تنها بمونی
دیگه چشماتو وا کن . ببین رفته جوونی
میخوام بیست ساله باشم . میخوام سی ساله باشم
میخوام وقتی بهاره . گل امساله باشم
دلم ای دل غافل . نذار تنها بمونی
دیگه چشماتو وا کن . ببین رفته جوونی
چه زود میرسه سرمای زمستون
میاد برف . رو گلا رو میپوشونه
دیگه هیچی حنام رنگی نداره
همین موی سفیدم یه نشونه
چقدر خاطره از عشق تو این موی سپیده
بازم دل میشه عاشق . همینم یه امیده
چقدر خاطره از عشق تو این موی سپیده
بازم دل میشه عاشق . همینم یه امیده
میخواستم که منم اهل دیاری
که باغاش گل و بلبل داره باشم
دوباره مثل روزای جوونی
یه خوشبخت و یه آتیش پاره باشم
+
نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 13:56  توسط رضا
|
خوشـا آنان كه الله يــارشان بي
به حمد و قل هوالله كارشـان بي
خوشــا آنان كه دايـم در نمازن
بهشت جــاودان بازارشــان بي
از آن روزي كـــه مارا آفريــدي
به غير از معصيت چيزي نديدي
خداونـدا به حق هشت و چهارت
ز ما بگذر ؛ شــتر ديدي نديدي
يــكي درد و يكي درمان پسندد يار
يكي وصل و يكي هجــران پسندد يار
من از درمان و درد و وصل و هجران
پســندم آنچــه را جــانان پسنــدد
خدايــــا داد از اين دلـــداد از اين دلـــداد
نگشـــتم يك زمون مـــو شاد ز اين دل شاد
چو فردا داد خواهان داد خواهند داد خواهند
بر آرم مو بــه صد فريـــاد از ايـــن دل ياد
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 18:58  توسط رضا
|
دل من گیرد ز عشق تو بهانه
به سرم باشد هوای عاشقانه
من اگر عاشق شدم عاشق ترینم
به هوای عشق تو چله نشینم
همه کو در می زنم خانه به خانه
که بجویم ازگل رویت نشانه
تو چراغ روشن راه شب من
شب من با یاد تو پیوسته روشن
از شمیمت تا ابد گل میدمت از هر سو از هر سو
از شکوهت عاشقی گل می کند از هر سو از هر سو
عشق من با تو ندارد تا ابد پایانی
تو به عشقم میدهی آخه سرو سامانی
عاشقت بودم عاشقت هستم
مینشینم در رهت تا که باز آیی
تو چراغ روشن خلوت راهی
ای بهار عشق ای بهار عشق
در حریم آشنایی یک نظر بی افکن
تا شود جان ودل عاشقان گلشن
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 18:57  توسط رضا
|
تا ربودی دل ز دستم
با غمت از پا نشستم
روز و شب از جام عشقت
مست مستم مست مستم
نقش هستی را تو خوانی
راز مستی را تو دانی
هر زمان در جست و جويت
چون نسيم آيم به کويت
همره صد کاروان دل
ره نمی يابم به سويت
ناله گرم از آه من شد
چلچراغ راه من شد
من و دل
همنوای می پرستان
تو و گل
پرده دار راز بستان
ديده مرواريد باران
چيده در باد بهاران
سبزه با ياد تو رويت
قصه از عشق تو گويد
بشنو اين افسانه ام را
ناله مستانه ام را
با تو دل همخانه گشته
همدم پيمانه گشته
در جان آشنايی
از جهان بيگانه گشته
روی تو خورشيد جانم
جلوه گر در آسمانم
ای فروزان کوکب من
پرتو افکن در شب من
تا ببينی زآتش غم
شعله در تاب و تب من
گل فشان شد کوچه باغ خاطر من
شعله ور کن زآتش دل ساغر من
ساغر گل آفرين گل پرور من
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 3:4  توسط رضا
|
تو نیستی که ببینی
چگونه عطر تو در عمق لحظهها جاریست
چگونه عکس تو در برق شیشهها پیداست
چگونه جای تو در جان زندگی سبز است
تو نیستی که ببینی
چگونه پیچیده است طنین شعر نگاه تو در ترانه من چگونه میگردد نسیم روح تو در باغ بی جوانهی من
چه نیمه شبها که از پارهای ابر سپید
به روی لوح سپهر
تو را چونان که دلم خواست ساختهام
تو نیستی که ببینی
چگونه دور از تو به روی هر چه بر این خانه است
غبار سربی اندوه بال گسترده است
تو نیستی که ببینی
دل رمیده من
به جز یاد تو همه چیز را رها کرده است
دو چشم خستهی من در این امید عبس
دو شمع سوخته جان همیشه بیدار است
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 2:47  توسط رضا
|
ساقیا بده جامی زان شراب روحانی
تا دمی بیاسایم زین حجاب جسمانی
بهر امتحان ای دوست گر طلب کنی جان را
آنچنان بر افشانم کز طلب خجل مانی
بی وفا نگار من می کند به کار من
خنده های زیر لب عشوه های پنهانی
خانه دل ما را خدا از کرم عمارت کن
بیش از آنکه این خانه رو نهد به ویرانی
بی وفا نگار من می کند به کار من
خنده های زیر لب عشوه های پنهانی
+
نوشته شده در جمعه بیستم دی 1387ساعت 23:35  توسط رضا
|
تا دامن از من کشیدی ای سرو سیمین تن من
هر شب ز خونابهی دل پر گل بود دامن من
بنشین چو گل در کنارم تا بشکفد گل ز خارم
ای روی تو لاله زارم و ای موی تو سوسن من
تا عشق و رندیست کیشم یکسان بود نوش و نیشم
من دشمن جان خویشم گر او بود دشمن من
قسمت اگر زهر اگر مار، بالین اگر خار اگر گل
غمگین نباشم که باشد کوی رضا مسکن من
ای گریه دل را صفا ده، رنگی به رخسار ما ده
خاکم به باد فنا ده، ای سیل بنیان کن من
وی مرغ شب همرهی کن زاری به حال رهی کن
تا بر دلم ره نیابد صیاد صید افکن من...
+
نوشته شده در جمعه بیستم دی 1387ساعت 3:9  توسط رضا
|
تو دوري از برم دل در برم نيست
هواي ديگر اندر سرم نيست
به جان دلبرم كز هر دو عالم
تمناي دگر جز دلبرم نيست
+
نوشته شده در جمعه بیستم دی 1387ساعت 2:49  توسط رضا
|
هردم باد سحر از تو خبر به من آرد
عطر سوسن و گل زاد چمن به من آرد
در باغ خاطره بگشا
نظری بر منظره بنما
چه جلالی
چه جمالی
شادی دل را کف بزن ای گل
مه به درآمد دف بزن ای گل
چون باز آیی گرد ره بفشانم
دل از شادی بر راهت بنشانم
بر حسن تو
شور انگیزم
گل میرویم
گل می ریزم
بر عطر گیسویت تا دل بستم
بی می مستم
خنده برآور بر رخ گل چشم مارا روشن کن
شور و نشاطو قلقله در شهر و کوی و برزن کن
بر حسن تو
شور انگیزم
گل میرویم
گل می ریزم
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 2:9  توسط رضا
|